ابر قهرمانی به نام یوتات

سال ها دور وقتی هیچ کس به انداره ما چیزی از فضا و فضا نوردی نمیدونست، ابر قهرمانی به نام یوتات به فضا رفت و آمد میکرد. هیچ کس به اندازه راکون کوچولوی اریگا اونقدری باهوش نبود که راه فضا رو بلد باشه، برای همین هم نمیتونست برای بقیه حیوون های اریگا توضیح بده که توی فضا چه اتفاقاتی میفته. آخرین باری که یوتات به فضا رفت با چیزهای عجیب و غریبی روبه رو شد و این آغاز همه سفرهای هیجان انگیز بود. در مورد تمام سفرهای پیش روی یوتات یک نفر تصمیم میگرفت. یک نفر که شاید خیلی از اون دور نبود اما یوتات از حضورش خبر نداشت.

روزها میگذشت و یوتات هر بار که به فضا میرفت موجودات عجیب و غریب زیادی میدید. آدم هایی که لباس های سفید تنشون بود و خیلی بزرگ بودن. رفت و آمدشون به فضا برای یوتات هم عجیب و غریب بود و شاید هم دوست نداشت ببینه کسی به جز خودش از محل اسرار آمیزش خبر داره.

یه روز تصمیمشو گرفت که به یکی از این آدم های معلق توی فضا نزدیک بشه. پس با تمام توان و اعتماد به نفس به سمتشون رفت. همینطور که داشت به سمتشون حرکت میکرد و با اون جثه کوچک و معلق خودش تلاش میکرد به سختی راه بره یک نفر با دستای بزرگش اونو از روی زمین برداشت و یوتات دیگه توی فضا نبود.

دیدگاهتان را بنویسید

error: Content is protected !!

فهرست اصلی