تی رکس

روزی باید مهربان شویم...

تی رکس تی رکس خشمگین ترین و ترسناکترین دایناسور چندین هزار سال پیش بود. دایناسور ترسناکی که همه از اون فرار میکردن. روزی که زمین کم کم داشت خودشو برای یه تغییر و تحول بزرگ آماده میکرد و تی رکس مثل همیشه داشت با قلدری برای همه شاخ و شونه میکشید، متوجه شد دیگه نمیتونه حرکت کنه.هر چی بیشتر تلاش میکرد، بیشتر ناامید میشد.
به جایی رسیده بود که احساس میکرد قدرتش داره از بین میره.سعی کرد به سختی چشمهاش رو ببنده و از خدایان درخواست کنه تا قدرت قبل رو بهش برگردونن. بعد از چندین روز از عمق قلبش یه صدایی شنید که بهش گفت: به دلیل خشم و قهر بی اندازه ای که همه جای گیتی پخش کرده، بهتره که نتونه حرکت کنه تا به کسی صدمه نزنه. اون صدا بهش گفت که تی رکس شاید بتونه توی سرزمین های مجاور به حیوون های دیگه عشق و دوستی هدیه بده وگرنه تا چند وقت دیگه بیشتر نمیتونه زنده بمونه! تی رکس هم قبول کرد به عنوان اولین دایناسور زنده دنیا به همه حیوونایی که متولد میشن، عشق هدیه بده. اون قول داد که بتونه دنیا رو جای بهتری برای زندگی کردن کنه.

مهسا کاشانی

دیدگاهتان را بنویسید

error: Content is protected !!

Main Menu