خانواده گربه ای

کیسی و حق انتخاب

قبلا براتون از لکسی گفته بودم. اما به شما نگفته بودم لکسی دو تا خواهر داشت که اسم یکیشون کیسی بود. کیسی سال ها زحمت کشیده بود تا بتونه تمام نکات منفی و زشت لکسی رو برای بقیه حیوونا پاک کنه. خودش هم خیلی سعی و تلاش میکرد تا مثل لکسی نباشه. روزگار همینجوری عوض میشد و کیسی بزرگ و بزرگتر میشد. اون روزی که لکسی برای همیشه ناپدید شد، کیسی خیل غصه خورد . پیش خودش فکر میکرد شاید میتونست از قبل برای خواهرش کاری انجام بده تا خواهرش هم بتونه قوی بار بیاد ولی هیچ وقت نتونست به لکسی ثابت کنه چقدر دوسش داره. روزها میگدشت و کیسی قلب نا آرومی داشت تا اینکه یه روز تصمیم گرفت با خدا حرف بزنه و ازش بپرسه خواهرش کجاست؟! اون روز کیسی با خدا حرف زد و بعد از اون …. شاید ناپدید شده بود!

کیسی نشسته

دیدگاهتان را بنویسید

error: Content is protected !!

Main Menu