شوالیه بامزی

شاید بشه بهشون بگیم شوالیه...


توی یه دنیایی که هیچ جا نبود، یه کرگدن به اسم بامزی برای خودش زندگی میکرد. بامزی خیلی بزرگ بود و این جثه غول آسا باعث شده بود کارهایی که خیلی ها قادر به انجام دادنش نیستن رو به راحتی انجام بده. یه روز که آسمون خیلی دلش گرفته بود، یه عالمه بارون بارید. شدت بارون به حدی بود که کم کم یه سیل بزرگ راه افتاد و یه کنده درخت گنده بزرگ توی جریان رودخونه حرکت کرد. کنده درخت اینقدر با جریان آب رفت و رفت که یه جا توی مسیر گیر کرد. آب دیگه نمیتونست از اونجا رد بشه و بالا و بالاتر میومد. بامزی که دید آب داره همه جا رو میگیره سریع رفت توی رودخونه و کنده درخت رو از سر راه آب برداشت. این کار بامزی باعث شده بود جون حیوونای دیگه ای که اطراف رودخونه زندگی میکردن، نجات پیدا کنه. بامزی تا سالها بخاطر مهربونیش و این کار بزرگی که انجام داده بود از طرف حیوونای جنگل لقب شوالیه گرفته بود و دیگه وقتش بود که به افراد دیگه ای هم که به کمکش نیاز داشتن، کمک کنه..پس وقتش بود دیگه اونجا نباشه و به سمت مقصدی نامعلوم حرکت کنه.

مهسا کاشانی

دیدگاهتان را بنویسید

error: Content is protected !!

Main Menu