فیکسی دانا

تا حالا در مورد گربه ای که متفکر باشه، چیزی شنیده بودید؟ من هم به تازگی اسم فیکسی رو شنیدم. راستش روزی که رفته بودم وسط اریگا تا بتونم حیوونا رو از نزدیک ببینم، دیدم یه گربه که سر خیلی بزرگی داشت، زیر سایه یک درخت نشسته و با چشمهای بسته داره زیر لب زمزمه میکنه. آروم بهش نزدیک شدم. وقتی صدای پای منو شنید چشماش رو نیمه باز کرد و با لبخندی از من دعوت کرد کنارش بشینم. تمام خستگی من از طی کردن یک مسیر طولانی با دیدن فیکسی از بین رفت. وقتی زمزمه هاش تموم شد چشمای خودش رو نیمه باز کرد و با یک نگاه متعجب منو نگاه کرد. بعدش به من گفت تو باید همون کسی باشی که از یه سرزمین دیگه میاد…فیکسی به من گفت به زودی اریگا تغییرات خیلی بزرگی میکنه. شاید حیوون های عجیب و غریب از سرزمین های دیگه توی اریگا ساکن بشن و یا شاید هم….

فیکسی همینطور که با من صحبت میکرد از من دور شد. به قدری دور شد که احساس کردم دور سرش رو هاله ای از نور و مه گرفته و دیگه نمیتوننم ببینمش. فیکسی دور شده بود ولی چیزایی گفته بود که اگر حقیقت داشته باشه، اریگا قراره به زودی خیلی تغییر کنه. آیا من آمادگی داشتم که از یه تغییر بزرگ استقبال کنم؟

فیکسی
فیکسی پازل سه بعدی اریگا

دیدگاهتان را بنویسید

error: Content is protected !!

Main Menu