یوتات ابر قهرمان اریگا

🛸 یوتات: راکونِ فضانورد اریگا

سال‌ها پیش، وقتی هیچ‌کس در اریگا چیزی از فضا نمی‌دانست، راکونی کوچک و زیرک به نام یوتات راهی آسمان‌ها شد.
او نه فقط باهوش‌ترین موجود جنگل بود، بلکه تنها کسی بود که می‌دانست آن بالا، فراتر از درختان بلند و ابرهای درخشان، دنیایی دیگر در انتظار است.

یوتات با سفینه‌ی کوچکش، ساخته‌شده از تکه‌های فلز و خاطره، بارها به فضا رفت و برگشت.
اما هر بار که بازمی‌گشت، نمی‌توانست برای دیگران توضیح دهد که آن بالا چه دیده.
نه به‌خاطر اینکه نمی‌خواست، بلکه چون هیچ‌کس نمی‌توانست تصور کند که راکونی کوچک، میان ستاره‌ها پرسه زده باشد.

آخرین سفرش، متفاوت بود.
در آن سفر، یوتات با چیزهایی روبه‌رو شد که حتی ذهن دقیقش هم نمی‌توانست تحلیل کند:
موجوداتی عظیم با لباس‌های سفید، شناور در تاریکی بی‌انتها.
آن‌ها حرف نمی‌زدند، اما نگاهشان پر از سؤال بود.
یوتات حس کرد که شاید دیگر تنها نیست.

اما چیزی عجیب‌تر از همه این‌ها، حضور کسی بود که مسیر سفرهای یوتات را تعیین می‌کرد.
کسی که همیشه در سایه بود، شاید خیلی دور نبود، اما یوتات هیچ‌وقت او را ندیده بود.
و این راز، مثل ستاره‌ای خاموش، در دلش باقی مانده بود.

 

🌌
روزی، یوتات تصمیم گرفت به یکی از آن آدم‌های سفیدپوش نزدیک شود.
با تمام توان، با آن جثه‌ی کوچک و معلقش، به سمتشان رفت.
در سکوت فضا، هر حرکتش مثل زمزمه‌ای در تاریکی بود.

اما ناگهان، دستی بزرگ از میان خلأ بیرون آمد.
دستی که او را از زمین بلند کرد.
و یوتات دیگر در فضا نبود.

نه سقوط کرد، نه ناپدید شد—فقط دیگر آن بالا نبود.
و هیچ‌کس در اریگا نفهمید که آن روز، راکون کوچک‌شان به کجا رفت.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!

منوی اصلی